على محمدى خراسانى
6
شرح كفاية الأصول (فارسى)
يلتزم به احد ] . قوله : هو نفس : تعريفى كه تا به حال از موضوع العلم عرضه شده ، در حقيقت به عنوان جمله معترضه در ميان بحث مطرح شد و هدف اصلى مرحوم آخوند ، پاسخ دادن به اين سؤال است كه : رابطه موضوع العلم با موضوعات مسائل علم چه رابطهاى است ؟ از نظر مشهور شش قسم رابطه بيان شده و در خاتمهء حاشيهء مولى عبد اللّه ذكر شده است كه خلاصهاش اينست : گاهى موضوع مسئله ، با موضوع علم يكى است و گاهى هم مغايرت و مباينت دارد . ولى مرحوم آخوند در اينجا هم مخالفت كرده و مىفرمايند : رابطهء آن دو با يكديگر از قبيل رابطه كل طبيعى با افراد در مصاديق خود مىباشد . بيان ذلك : رابطه كلى طبيعى ( از قبيل انسان با افراد ديگر از قبيل زيد و خالد ) اينگونه است كه مفهوما و به حمل اولى متغايرند ؛ يعنى مفهوم انسان « حيوان ناطق » غير از مفهوم زيد « هيكل خارجى » است ، ولى مصداقا و به حمل شايع اتحاد دارند ، و بر يكديگر قابل حمل مىباشند و مىگوييم : زيد انسان و . . . و اساسا كلى طبيعى در خارج وجود مجزّاى از افراد و مصاديق خود ندارد . بلكه به عين وجود افرادش موجود مىباشد . موضوع العلم هم با موضوعات مسائل همين رابطه را دارد . يعنى مفهوما كلمه و كلام كه موضوع علم نحو است ، با فاعل و مبتدا و . . . كه موضوع مسائل علماند ، متباين است . ولى مصداقا اتحاد دارند ، و اساسا كلمه بدون يكى از اينها تحققى ندارد . ( باز مرحوم مشكينى در حاشيه دو دليل آورده است كه به يكى اشاره مىكنيم : اگر موضوع مسئله با موضوع علم مغاير و مباين باشد ، لازمهاش آنست كه موضوع مسئله از عوارض ذاتيه موضوع علم نباشد و بحث از آن بحث از عوارض ذاتيه نباشد . درحالىكه شما در تعريف موضوع العلم گفتيد : ما يبحث فيه عن عوارضه الذاتية . ) مبادى علم مشهور آنست كه هر علمى ، دو دسته مبادى دارد :